السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

569

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

( باب هجدهم ( در ماجراى عيسى ( ع ) و مادر گرامى او ) ) الف ) ماجراى ولادت مريم و احوال او : ( الكافى ) از امام صادق ( ع ) نقل مىكند : در روز قيامت زنان زيبايى را كه بابت زيبايى و حسن خود دچار لغزش و فتنه شده‌اند مىآورند ، ايشان مىگويند : پروردگارا تو ما را زيبا نمودى و ما به واسطهء زيبايى دچار اين مسائل شديم ، در آن وقت حضرت مريم ( س ) را به نزد آنها مىآورند و خطاب مىرسد : شما زيباتر بوديد يا اين زن ؟ من او را بسيار زيبا خلق كردم ، امّا او دچار فتنه و لغزش نشد . ( العياشى ) از امام باقر ( ع ) نقل مىكند : فاطمه ( س ) در برابر على ( ع ) ضامن و متكفل امور خانه دارى ، پخت نان و طعام و نظافت بيت شد و على ( ع ) عهده‌دار امور خارج از خانه ، تهيّه هيزم و آوردن طعام گرديد ، روزى على ( ع ) به فاطمه ( س ) فرمود : فاطمه جان ، آيا چيزى در خانه داريم ؟ آن حضرت فرمود : قسم به آنكه حقّ تو را عظيم نموده ، امروز سه روز است كه چيزى در خانه نداريم ، على ( ع ) فرمود : چرا مرا با خبر نكردى ؟ فاطمه ( س ) فرمود : رسول خدا ( ص ) مرا از اينكه چيزى از تو بخواهم نهى فرمود ، على ( ع ) فرمود : تو كه از پسر عمّ خود چيزى نخواستى كه عاجز از تهيّه آن باشد ، از من درگذر و با گفتن اين كلام از خانه بيرون رفت و از مردى يك دينار قرض نمود تا نانى تهيّه كند ، در همانوقت مقداد بن اسود كندى را مشاهده نمود و به او فرمود : در اين وقت روز در جستجوى چه از خانه بيرون آمده‌اى ؟ مقداد گفت : اى امير المؤمنين گرسنگى بسيار مرا به دردسر افكنده ، حضرت فرمود : اين همان امريست كه مرا هم از منزل بيرون آورده و اكنون دينارى را كه قرض كرده‌ام به تو مىدهم و تو را بر خويش مقدّم مىدارم و آن دينار را به او بخشيد ، سپس به منزل بازگشت و مشاهده كرد رسول خدا ( ص ) نشسته‌اند و فاطمه ( س ) در حال نماز است و ميان آن دو طبقى پوشيده شده وجود دارد . وقتى آن حضرت از نماز فارغ شد ، روپوش طبق را برداشت و على ( ع ) در كمال تعجّب خوراكى از گوشت و نان را مشاهده كرد و فرمود : اى فاطمه ، اين طعام از كجاست ؟ فاطمه ( س ) فرمود : اين طعام از جانب خداست ، همانا خدا هر كس را بخواهد بىحساب روزى مىدهد .